تبلیغات
ماییم و نوای بی نوایی - نه کس محرم که پیغامی فرستد (روزم)
شنبه 4 اردیبهشت 1389

نه کس محرم که پیغامی فرستد (روزم)

• نوشته شده توسط: ali fard

نه رخصت کز غمش جامی فرستد نه کس محرم که پیغامی فرستد گر از درگاه او گردی رسیدی بجای سرمه در چشمش کشیدی و گر در راه او دیدی گیائی به بوسیدی و بر خواندی ثنائی به صد تلخی رخ از مردم نهفتی سخن شیرین جز از شیرین نگفتی چنان پنداشت آن دلداه مست که سوزد هر که را چون او دلی هست کسی کش آتشی در دل فروزد جهان یکسر چنان داند که سوزد چو بردی نام آن معشوق چالاک زدی بر یاد او صد بوسه بر خاک چو سوی قصر او نظاره کردی به جای جامه جان را پاره کردی چو وحشی توسن از هر سو شتابان گرفته انس با وحش بیابان ز معروفان این دام زبون گیر برو گرد آمده یک دشت نخجیر یکی بالین گهش رفتی یکی جای یکی دامنش بوسیدی یکی پای گهی با آهوان خلوت گزیدی گهی در موکب گوران دویدی گهی اشک گوزنان دانه کردی گهی دنبال شیران شانه کردی به روزش آهوان دمساز بودند گوزنانش به شب همراز بودند نمدی روز و شب چون چرخ ناورد نخوردی و نیاشامیدی از درد بدان هنجار کاول راه رفتی اگر ره یافتی یک ماه رفتی


نظرات()