تبلیغات
ماییم و نوای بی نوایی - با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم
چهارشنبه 26 آبان 1389

با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم

• نوشته شده توسط: ali fard

 

خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم سوی رندان قلندر به ره آورد سفر تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم کوس ... تو از کنگره عرش زنیم خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز در بیابان هوا گم شدن آخر تا چند حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز                  

 

شطح و طامات به بازار خرافت بریم دلق بسطامی و سجاده طامات بریم چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم علم عشق تو بر بام سماوات بریم همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم از گلستانش به زندان مکافات بریم گر بدین فضل و کرم نام کرامات بریم بس خجالت که ازین حاصل اوقات بریم تا به میخانه پناه از همه آفات بریم ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم


نظرات()